اولین تلاش من برای زندگی بهتر
بعد چریان امروز تصمیم گرفتم تو رو زیاد بیرون ببرم تا اجتماعی بار بیای و تنها نباشی اولین قدم رو برداشتم کم کم میریم پارک و جاهای شلوغ اینم عصرونه دو نفری ما ...
نویسنده :
صبا بانو
20:59
روی سیاه دنیا....حرفهای مادر به پسرش
عزیز مادرتا امروز فقط برات از خوبیای زندگی گفتم فقط سعی کردم خاطرات خوبو به تصویر بکشم ولی وقتی با خودم فکر کردم یددیم اینجوری فقط به تو دروغ گفتم و این باعث میشه قوی بار نیای یکم میخوام از حقایقی بگم که تو تنهایی منو سخت شکسته این دردو دل نیست فقط دونستنیه تو مدت بارداری بابات خیلی کم کنار من بود شبها اکثره من تنها بودم بعد زایمان منو گذاشت خونه مادر بزرگت و رفت دنبال کارش باز من تنها بودم خیلی اب هم دعوا داشتیم دلم میشکست وقتی میدیدم به منو به تو توجه نداره اینقدر دعوا داشتیم که تقریبا روز 38 بیرونمون کردن همچین محترمانه اومدیم خونه خودمون و هفته ای 5 روز دعوا داشتیم مامان جون فاطی و بابا جون و عمو علی اصلا اینجا...
نویسنده :
صبا بانو
20:57
اولين غلت برديا
وقتی بابایی بردیا رو نگه میداره...!
کادوی جدید بابایی برا بردیا
حرم رفتن بردیا
3 ماهگی بردیا
عکسای بردیا
گل من شروع کرده به صدا در اوردن
شما تو دو ماه و 15 روز اولین صداهای جالب رو از خودت در وردی و با صدای بلند خندیدی منو بابایی عاشقتیم حروفی که بردیا میگه اقو دویی اههه اهووو اییییییییی اه کیقو خخخخخخخقه تازگی انگشتاتو تماشا میکنی و کلی تعجب میکنی دیگه کاملا منو میشناسی و گاهی برای اینکه بغلت کنم دستاتو پاهتو تکون میدی دیروز بردیم تو یه مغازه وزنت کردیم وزنت تو دو ماه و22 روزگی شده بود 6150 ...
نویسنده :
صبا بانو
0:21















